![]() |
![]() |
|
| سفره ام خالی است بسم الله ... |
|
گفتنمد : "كلاغ"، شادمان گفتم :"پَر"
گفتنمد : "كبوترنمان"، گفتم : "پَر"
گفتند : "خودت"، به اوج انديشيدم
در حسرت رنگ آسمان گفتم "پَر"
گفتند : "مگر پرنده ؟"، خنديدم
گفتند : "تو باختي" و من رنجيدم
در بازي كودكان فريبم دادند
احساس بزرگ پر زدن را چيدم
آن روز به خاك آشنايم كردند
از نغمه پرواز جدايم كردند
آن باور آسماني از يادم رفت
در پهنه اين زمين رهايم كردند
حالا همه عزم پرگرفتن دارند
دستان مرا دوباره مي آزارند
همراه نگاه مات و بي باور من
از روي زمين به آسمان مي بارند
گفتند : "پرنده" گريه ام را ديدند
ديوانه خاك بودم و فهميدند
گفتم كه : "نمي پرد"، نگاهم كردند
بر بازي اشتباه من خنديدند
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 1:9 توسط محمد نذیر لاری زاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
یا حق
نام من رفته است روزی بر لب جانان به سهو اهل دل را بوی جان می آید از نامم هنوز یا علی مدد |
|
RSS
|