![]() |
![]() |
|
| سفره ام خالی است بسم الله ... |
|
روزي اگر سراغ من آمد به او بگو
من مي شناختم او را
نام تو را هميشه به لب داشت
حتي در حال احتضار
آن دل شكسته ی عاشق بي نام و بي نشان
آن مرد بي قرار
روزي اگر سراغ من آمد به او بگو
هر روز پاي پنجره غمگين نشسته بود
و گفتگو نمي كرد
جز با درخت سرو
در باغ کوچك همسايه
شبها به كارگاه خيال خويش
تصويري از بلندي اندام مي كشيد
و در تصورش
تصوير تو بلندترين سرو باغ را
تحقير کرده بود
روزي اگر سراغ من آمد به او بگو
او پاك زيست
پاكتر از چشمه اي نور
همچون زلال اشك
يا چو زلال قطره باران به نوبهار
آن كوه استقامت
آن كوه استوار
وقتي به ياد روي تو مي بود
مي گريست
روزي اگر سراغ من آمد به او بگو
او آرزوي ديدن رويت را
حتي براي لحظه اي از عمر خويش داشت
اما براي ديدن تو چشم خويش را
آن در سرشگ غوطه ور آن چشم پاك را پنداشت
استاد حمید مصدق
تقدیم به او که همیشه حجم سنگین دوریش سبز بود
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 23:46 توسط محمد نذیر لاری زاده |
|
|
یاهو
تو این شب ها
برای خسته ها دعا کنید
یا علی مدد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 1:10 توسط محمد نذیر لاری زاده |
|
|
هزار قطره اشك پنهانم
از لرزش زندگي حراسانم
مي پرد درون سينه ام قلبم
امشب، شبیه نغمه هاي عرفانم
من زجور زندگي در بستر افتادم
نكرد دست اميدي دوباره درمانم
مزار پا به روي دلم ظالم
آخر از دست تو سر دهم ! نمي دانم ؟
حرير جامه جواني ام پوسيد
شبيه غريب پير بيابانم !
اميد كه مي دهي به دل حس ميكنم
سر طوفانم ،همانم ؛ باد و بارانم
مزار سينه ام بسوزد ،بخدا
ديگر امشب ز دوستي گريزانم
داستان آشفته شد، بد شد
من همينم، گرمي اشعار ويرانم
از دفتر نذلا
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 23:20 توسط محمد نذیر لاری زاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
یا حق
نام من رفته است روزی بر لب جانان به سهو اهل دل را بوی جان می آید از نامم هنوز یا علی مدد |
|
RSS
|