![]() |
![]() |
|
| سفره ام خالی است بسم الله ... |
|
باز اين منم که براي چشمانت غزل خوان شده ام وباز حکايتهاي اين دل پر درد بي درمان ... و باز چشمان با ترنم بارانهاي شبانه آشنا ... گوش کن همه و همه تو را مي خوانند ... نازنينم نمي دانم اين نامه ها تا به کي ادامه خواهد داشت اين نوشته ها که از لابه لاي خطوط در هم تنيده افکارم بر روي کاغذ مي آيد ديگر خيلي وقت است که خسته ام ديگر خيلي وقت است که پير شده ام قبول کن که ديگر براي من ادامه اين راه دشوار بسي طاقت فرساست اما باز اين منم که به عشق وجود نازنين تو به هواي دم مسيحايي ات رهسپار اين راه پر از دردم ... تو را دوست دارم بارها اين واقعيت را برايت روشن کردم که بسيار به تو علاقه مندم اما تو خود را از من پنهان نمودي تو را گم نکردم تو مرا گم کردي ... امروز که به اين جا از سرنوشت شومم رسيدم تو را مي بينم که بر شانه هاي باد ايستاده اي و به هر سو در حرکتي جز آنکه به سوي من آيي نمي دانم از چه رو از من مي گريزي اين منم نگاه کن درست نگاه کن همان کولي هميشگي با همان ساز شکسته ام و با همان لبان خشکيده ام برايت ترانه مي سازم بر پاهاي تو بوسه مي زنم مرا درياب نازنين چرا که خيلي ... خيلي زود دير مي شود ... افسوس که نمي داني مانند خيلي هاي ديگر که مرگ در چند ثانيه اي ماست و اين دستان مرگ است که ما را در بر گرفته و در تمامي سرنوشت همراهمان است اي کاش مي دانستي که دوستت دارم يعني چه ... اي کاش به عمق چشمانم درست نگاه مي کردي آنگاه شايد هيچگاه مرا و عشقم را فراموش نمي کردي ... باز اين منم در اين راه دوان آه راما ... نمي دانم شايد من شيشه اي کولي بي چيز در اين کوره راهها در جستجوي تو تمام شود ... شايد ... از دفتر کلاغ بیکار (بهادر)
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 14:30 توسط محمد نذیر لاری زاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
یا حق
نام من رفته است روزی بر لب جانان به سهو اهل دل را بوی جان می آید از نامم هنوز یا علی مدد |
|
RSS
|