![]() |
![]() |
|
| سفره ام خالی است بسم الله ... |
|
یک الف بچه دو وجب قد زیر شلواری آبی رنگ، با راه راه سپید پاره و خاک مالی پا به رهنه، بی دمپایی صورتی پف کرده و سرخ ابروانی درهم با چشم هایی پر از غرور کودکانه ... مفی به رنگ سبز کم رنگ حالتی بین شل و سفت گاهی داخل دهان و گاهی داخل دماغ ... توی دستش تن بی جان توپ پلاستیکی پاره پاره و کارد خورده از جور زن همسایه ... یکوقت، مادرش او را دید با سر و وضعی مثل همیشه یک نگاه یک لحظه مکث بعد، صدای یک سیلی محکم توی گوش بینوا پیچید ! کشیده ! مادرانه ! دلسوزانه ! ... یک الف بچه دو وجب قد بغضش ترکید کودکانه، ساده و غریبانه دوان دوان رفت توی کوچه پابرهنه، بی باکامه روبروی خانه همسایه قلوه سنگی برداشت از لج سیلی مادر و زن همسایه پرتابش کرد به قصد باقی شیشه های نشکسته ! وسط گریه هایش با وجود اشک های روی گونه هایش خنده ای شیرین کرد ... یک الف بچه دو وجب قد زیر شلواری آبی رنگ، با راه راه سپید پاره و خاک مالی !!!
از دفتر اهورا |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 14:45 توسط محمد نذیر لاری زاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
یا حق
نام من رفته است روزی بر لب جانان به سهو اهل دل را بوی جان می آید از نامم هنوز یا علی مدد |
|
RSS
|