![]() |
![]() |
|
| سفره ام خالی است بسم الله ... |
|
مرگ من روزی فرا خواهد رسید روزی از این تلخ شیرین روزها روز پوچی همچو روزان دگر سایه ای زامروزها ، دیروزها ! دیدگانم همچو دالانهای تار گونه هایم همچو مرمرهای سرد ناگهان خوابی مرا خواهد ربود من تهی خواهم شد از فریاد درد میخزند آرام روی دفترم دستهایم فارغ از افسون شعر یاد میآرم که در دستان من روزگاری شعله میزد خون شعر خاک میخواند مرا هردم به خویش میرسند از ره که در خاکم نهند آه شاید عاشقانم نیمه شب گل به روی گور غمناکم نهند بعد من ناگه بیکسو میروند پرده های تیره ی دنیای من چشمهای ناشناسی میخزند روی کاغذها و دفترهای من در اتاق کوچکم پا می نهد بعد من ، با یاد من بیگانه ای در بر آئینه میماند بجای تارموئی ، نقش دستی ، شانه ای میرهم از خویش و میمانم زخویش هر چه برجا مانده ویران میشود روح من چون بادبان قایقی در افقها دور و پنهان میشود میشتابد از پی هم بی شکیب روزها و هفته ها و ماهها چشم تو در انتظار نامه ای خیره میماند بچشم راهها لیک دیگر پیکر سرد مرا میفشارد خاک دامنگیر خاک ! بی تو ، دوراز ضربه های قلب تو قلب من میپوسد آنجا زیر خاک بعدها نام مرا باران و باد نرم میشویند از رخسار سنگ گور من گمنام میماند براه فارغ از افسانه های نام و ننک |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 0:32 توسط محمد نذیر لاری زاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
یا حق
نام من رفته است روزی بر لب جانان به سهو اهل دل را بوی جان می آید از نامم هنوز یا علی مدد |
|
RSS
|