![]() |
![]() |
|
| سفره ام خالی است بسم الله ... |
|
گناهت را نمي بخشم نگاهت را نمي خواهم لبانت را نمي بوسم گل مسموم عشقت را نمي بويم دگر افسانه عشق تو را با كس نمي گويم دگر جادوي چشمانت به جانم بي اثر باشد . دگر آغوش گرمت بهر من مگشاي كه اين مجنون سرگردان، ز عشقت بي خبر باشد . مرا عشق دگر باشد زماني گر تو محبوب من بي خانمان بودي كنون ياري دگر محبوب تر باشد زماني گر تو هم آرام جان بودي كنون آرام جانم ديگري باشد، چه شبها، بي تو در درياي غمها غوطه ور گشتم . چه شبها با خيالت از دو عالم بي خبر گشتم بدنبال تو، من آواره بر هر كوي و در گشتم . به اميد وفايت هر زمان آشفته تر گشتم نگاه گاه گاه تو قرار از من ربود آخر ولي افسوس عهدم را شكستي بي وفا! اما چه زود، آخر ... ! تو جانم را به سوز و ساز غمها آشنا كردي تو اول بار آغوش محبت بهر اين بيچاره واكردي ... به طوفان بلا خود را رها كردي نگاهت رنگ عشق و مهرباني داشت دريغ از آن همه افسانه هاي تو دريغ از آن همه شوقي كه افكندم به پاي تو شكستي عهد عشق آسماني را گل بي بوي عشقت را بيمار عشق تو ندانستي كه هرگز عاشقي چون من نخواهي داشت ندانستي كه هرگز ديگري چون من برايت سر نخواهد داد اگر يار جديدت سيم و زر دارد اگر ديبا اگر الماس و ياقوت و گهر دارد اگر او زيور از من بيشتر دارد بدان! الماس شوق من بدان! ياقوت اشك من بدان! رخسار زرد من بسي از گنج هايش قيمتي ارزنده تر دارد تو گر عشق مرا اين سان به باد نيستي دادي تو گر ويرانه كردي آشيانم را تو گر نشنيدي آواي فغانم را تو گر دادي به طوفان جسم و جانم را بدان! من هم دگر در آرزوي بوسه اي جان نمي بخشم نگاهت را نمي جويم لبانت را نمي بوسم دگر افسانه عشق تو را با كس نمي گويم اگر عمري وفا كردم پشيمانم دلم را گر به عشقت آشنا كردم پشيمانم تو را ديگر رها كردم پشيمانم پشيمانم !!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 5:35 توسط محمد نذیر لاری زاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
یا حق
نام من رفته است روزی بر لب جانان به سهو اهل دل را بوی جان می آید از نامم هنوز یا علی مدد |
|
RSS
|